۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه
بنویسید "خود نویس"، بخوانید "خودی نویس"! (در پاسخ به مقاله انتقادی از بالاترین در خودنویس)
بسیار جالب است که سایت خود نویس باب بحثی باز کرده و میز گردی تشکیل داده با موضوع برخورد حذفی در بالاترین!
جالب تر اینکه از آقای مهدی یحیی نژاد هم در این میزگرد دعوت شده تا انتقاد از بالاترین مستقیما به خود ایشان ابلاغ بشود!
البته شاید آقامهدی نداند که سایت خود نویس یکی از شدید ترین برخوردهای حذفی را در قبال نظرات غیر همسو با نظرات گردانندگان آن سایت را دارد.
من بعد از مدتی فعالیت این سایت (خود نویس) کاملا متقاعد شدم که خود نویس تنها مطالبی را منتشر میکند که ازیک فیلتر عقیدتی با یک طرز فکر خاص عبور کرده باشد، و اگر غیر از آن باشد محکوم به سانسور است، حالا فرق نمیکند که مطلب در بخش مقالات باشد و یا در بخش نظرات.
این موضوع تا آن حد پیش رفت که من در آخرین مطلبم در آن سایت در قالب طنز پیشنهاد کردم که نام سایت را از "خود نویس" به "خودی نویس" تفییر دهند که البته طبیعتا آن مطلب هم منتشر نشد!
اگرچه همانطور که خود آقای یحیی نژاد خود معترف هستند سایت بالاترین در بسیاری از موارد مخصوصا نحوه رای گیری مورد انتقاد است ولی این واقعیت را نمیشود کتمان کرد که بالا رفتن و یا حذف شدن یک مطلب به اشتباه یا بدرست در اثر رای و نطر تعداد انبوه کاربران است نه مشابه آنچه که در سایت های نظیر خودنویس اتفاق می افتد که یک یا چند نفر مثل شورای نگهبان بالای کرسی قضاوت نشسته اند خود را فرهیخته و دیگران را عوام فرض کرده ونظارت استصوابی میکنند!
به عنوان شاهد بر این ادعا نگاهی به نظرات منتشر شده در پای مطلب مزبور درخودنویس بیندازید، همه نظرات تقریبا همسو هستند در حالیکه همین مطلب که شما در حال مطالعه آن هستید را به عنوان نظرات پای آن مقاله گذاشتم ولی تا زمان انتشار این پست در بالاترین این نظر در خودنویس منتشر نشده و تردید دارم که اجازه انتشار یابد!
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
ارسال دعوتنامه بالاترین
به دو نفر که بتوانند سابقه فعالیت وبلاگی خود را ( با هر گرایشی) اثبات کند دو دعوت نامه که در اختیار من گذاشته شده اعطا خواهد شد.
لطفا در قسمت نظرات ( این وبلاگ) ایمیل و آدرس وبلاگتان را بگذارید، متقاضی باید حائز شرایط ذیل باشد.
1- وبلاگ باید حداقل در سه ماه اخیر فعال بوده باشد.
2- متقاضی نباید عضو فعلی بالاترین باشد.
به دلیل حفظ امنیت متقاضیان بخش نظرات برای عموم قابل بازدید نخواهد بود!
لطفا در قسمت نظرات ( این وبلاگ) ایمیل و آدرس وبلاگتان را بگذارید، متقاضی باید حائز شرایط ذیل باشد.
1- وبلاگ باید حداقل در سه ماه اخیر فعال بوده باشد.
2- متقاضی نباید عضو فعلی بالاترین باشد.
به دلیل حفظ امنیت متقاضیان بخش نظرات برای عموم قابل بازدید نخواهد بود!
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
مناقصه:
در یک کشور فرضی و در یکی از ادارات دولتی تصمیمی مبنی بر احداث سایبان در پارکینگ خودرو گرفته شده و آگهی مناقصه منتشر گردید . نمایندگان سه شرکت داوطلب اجرای پروژه شده و به ترتیب پیشنهادات زیر را برای انجام کار ارائه دادند نماینده شرکت کره ای با دوربین مخصوص و لپ تاپ به محوطه پارکینگ اومد و پس از انجام ارزیابیها و محاسبات بسیار دقیق مبلغ پیشنهادی خود را به میزان ده میلیون واحد پول آن کشور فرضی ارائه داد . او در پیش فاکتور خود ، ریز هزینه های عملیات را بدین منوال درج کرد بود : پنج میلیون برای مصالح ، چهار میلیون برای دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت نوبت به نماینده شرکت چینی رسید . او با یک عدد متر ساده ، طول و عرض و ارتفاع آن محل رو اندازه گرفته و سپس با ماشین حساب چند تا دگمه رو فشار داد و مبلغ هفت میلیون را پیشنهاد کرد . ریز فاکتور او بدین شرح بود : سه میلیون مصالح ، سه میلیون دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت نماینده شرکت داخلی پا پیش گذاشت و بدون مقدمه و انجام هیچگونه محاسبه و اندازه گیری ، مبلغ هنگفت بیست و هفت میلیون رو پیشنهاد کرد مسئول تدارکات آن اداره با تعجب پرسید : " مرد حسابی مگه عقل از سرت پریده ؟ این چه مبلغیه تو پیشنهاد کردی ، ندیدی اینها چه گفتند ؟ " نماینده شرکت داخلی قیافه حق به جانبی گرفته گفت : " نه ، کاملا هم بر امور واقفم . اما لطفا به ریز هزینه های بنده توجه بفرمائید ، اگه مقبول واقع نشد ، پیشنهاد بنده رو حذف کنین " و چنین ادامه داد : " ببین عزیزم از این مبلغ " میزان ده میلیون میرسه به شما بابت سود حاصل از صرفه جوئی ارزی که مجبور بودید یک کار با کیفیت رو توسط شرکت خارجی کره ای به اجرا دربیارید مبلغ ده میلیون میرسه به بنده بابت حمایت از صنایع و شرکتهای داخلی و دلگرمی بنده برای فعالیتهای آتی حالا هر دو میشنیم یه گوشه ای راحت ، من از شما تعریف میکنم و شما از بنده ، هفت میلیون هم میدیم این چینی رو اجیر میکنیم که کار ما رو بکنه بنام ما اين كشور فرضي برايتان آشنا نيست . . . |
۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه
چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند ، بی فایده است:
آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمیشوند!!! چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است.
مثلا نیروهای نظامی ما مشغول کارهای فرهنگی هستند!
نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!
نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!
دیپلماتهای ما کار هنری میکنند!
هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!
دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!
ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!
نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!
تاجرها مشغول امور خیریه هستند!
... و همین طور بگیر برو تا پایین!!!!!
آمریکا به این امید به ایران حمله می کند که در صورت حمله به ایران کارها متوقف شود و مردم در فشار قرار گیرند در حالیکه در ایران سالهاست کارها متوقف است و هیچ کس احساس ناراحتی نمی کند!
در ایران برای اداره حکومت چهار گروه مطرح هستند :
یک گروه محافظه کاران هستند که با آمریکا دشمن هستند،
یک گروه اصلاح طلبان هستند که با آمریکا مخالفند،
یک گروه نیروهای برانداز هستند که به این دلیل با حکومت دشمن هستند که فکر می کنند حکومت ایران آمریکایی است
و یک گروه ایرانیان طرفدار آمریکا هستند که اکثرا در آمریکا زندگی می کنند و حتی برای حکومت کردن نیز حاضر نیستند به ایران بیایند
بنابراین حکومت ما جایگزین ندارد!
حمله آمریکا به سازمانهای اداری و وزارتخانه های ایران به ما زیان چندانی نمی زند چون در این سازمانهای اداری اتفاق خاصی نمی افتد.
حمله آمریکا به تاسیسات صنعتی ایران در بسیاری از موارد به نفع ماست چون دولت مانده است چطور آنها را تعطیل کند!
۱۳۸۹ خرداد ۴, سهشنبه
پیام فرشید منافی بعد از الحاق به رادیو فردا (به نقل از فیس بوک)
سلام به همه هواداران
ممنونم از همگى به خاطر ابراز احساساتتون
من خيلى كوتاه و كلى ميگم... هم به اونايى كه از رفتن من ناراحت شدن و هم اونايى كه بى تفاوت بودن و خيلى هم براشون مهم نبود...
من يك گوينده هستم و بايد پشت ميكروفونى باشم كه شنيده بشم... و فقط يك ميكروفون مهم نيست... مهمتر از اون مخاطبه... كه من مدتى بود در ايران نداشتم...
وقتى مسوولين يك راديو از من فرشيد منافى ميخوان كه بيام و در راديو برنامه داشته باشم ولى مهمترين جذابيت كارم كه ارتباط مستقيم با مردم و حرفاى بدون پرده اى كه ميزدم رو ميخوان ازم بگيرن و به جاش ميخوان از من سوء استفاده كنن تا حرفاى خودشون رو به خورد مردم بدن... اونم مردمى كه به خاطر اعتماد به من قراره شنونده اون برنامه باشن ، از من چه انتظار ديگه اى دارين؟
اين كار رو انجام بدم و مثل خيلياى ديگه به شما دروغ بگم؟!!... يا كنار بكشم و با اين وضعيت كنار نيام ؟!!!...
و به نظر شما اين كنار كشيدن و سكوت تا كى ميشه براى كسى كه نميتونه به مردمش دروغ بگه ادامه پيدا كنه؟
آيا 2 سال و نيم دوری براى كسى كه به كارش عشق ميورزه و عاشق اينه كه با مردمش حرف بزنه و با خوب و بديهاى روزگار با مخاطبش بخنده و گريه كنه كافى نيست؟
من هم مثل خيلي از شما نه سياسى هستم و نه وابسته به گروه و يا حزب خاصى... فقط از بديهاى روزگار دلم به درد مياد و آزرده ميشم...
خصوصا جايى كه حس ميكنم به خاطر كارى كه براش ساخته شدم و حرفه منه الان وقتشه كه با مخاطبم حرف بزنم و حقايقى رو بگم...
وشاید گاهى هم فقط آرومش كنم...
من بيش از هر كس ديگه اى دلتنگ ميشم...
دلتنگ هر چيزى و هر كسى كه فكرشو بكنين...
اما آيا راه ديگه اى هم غير از خروج برام باقى ميمونه؟
خروج از جايى كه بهش عشق ميورزم ولى توش دارم خفه ميشم؟؟
حالا بيرون از كشورم هستم... بيرون از جايى كه بهش تعلق دارم...
ولى صداى من هميشه با شماست تا زمانى كه نفسى باقيست...
پشت هر ميكروفونى كه بتونم با مردم ايران سخن بگم حضور خواهم داشت...
ديگه قضاوت باقى با شما
دوستون دارم.... ميبوسمتون... قررررررررررررربون همتون
ممنونم از همگى به خاطر ابراز احساساتتون
من خيلى كوتاه و كلى ميگم... هم به اونايى كه از رفتن من ناراحت شدن و هم اونايى كه بى تفاوت بودن و خيلى هم براشون مهم نبود...
من يك گوينده هستم و بايد پشت ميكروفونى باشم كه شنيده بشم... و فقط يك ميكروفون مهم نيست... مهمتر از اون مخاطبه... كه من مدتى بود در ايران نداشتم...
وقتى مسوولين يك راديو از من فرشيد منافى ميخوان كه بيام و در راديو برنامه داشته باشم ولى مهمترين جذابيت كارم كه ارتباط مستقيم با مردم و حرفاى بدون پرده اى كه ميزدم رو ميخوان ازم بگيرن و به جاش ميخوان از من سوء استفاده كنن تا حرفاى خودشون رو به خورد مردم بدن... اونم مردمى كه به خاطر اعتماد به من قراره شنونده اون برنامه باشن ، از من چه انتظار ديگه اى دارين؟
اين كار رو انجام بدم و مثل خيلياى ديگه به شما دروغ بگم؟!!... يا كنار بكشم و با اين وضعيت كنار نيام ؟!!!...
و به نظر شما اين كنار كشيدن و سكوت تا كى ميشه براى كسى كه نميتونه به مردمش دروغ بگه ادامه پيدا كنه؟
آيا 2 سال و نيم دوری براى كسى كه به كارش عشق ميورزه و عاشق اينه كه با مردمش حرف بزنه و با خوب و بديهاى روزگار با مخاطبش بخنده و گريه كنه كافى نيست؟
من هم مثل خيلي از شما نه سياسى هستم و نه وابسته به گروه و يا حزب خاصى... فقط از بديهاى روزگار دلم به درد مياد و آزرده ميشم...
خصوصا جايى كه حس ميكنم به خاطر كارى كه براش ساخته شدم و حرفه منه الان وقتشه كه با مخاطبم حرف بزنم و حقايقى رو بگم...
وشاید گاهى هم فقط آرومش كنم...
من بيش از هر كس ديگه اى دلتنگ ميشم...
دلتنگ هر چيزى و هر كسى كه فكرشو بكنين...
اما آيا راه ديگه اى هم غير از خروج برام باقى ميمونه؟
خروج از جايى كه بهش عشق ميورزم ولى توش دارم خفه ميشم؟؟
حالا بيرون از كشورم هستم... بيرون از جايى كه بهش تعلق دارم...
ولى صداى من هميشه با شماست تا زمانى كه نفسى باقيست...
پشت هر ميكروفونى كه بتونم با مردم ايران سخن بگم حضور خواهم داشت...
ديگه قضاوت باقى با شما
دوستون دارم.... ميبوسمتون... قررررررررررررربون همتون
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه
فیروزآبادی: ادامه جنگ برای تنبیه صدام بود!
فیروزآبادی: ادامه جنگ برای تنبیه صدام بود!!
ااگرچه باید این حرف را معلول تشکیل گازهای سمی در جهاز هاضمه سردار بدلیل افراط در خوردن ، تلقی کرد، ولی باید یکی پیدا میشد به ایشان حالی میکرد با قربانی کردن بیشتر از یک میلیون نفر و هزار ملیارد دلار خسارت (هر دلار آنزمان بیشتر از 10 دلار امروز ارزش داشت) چه کسی مجازات شد؟ و عاقبت چه کسی واقعا صدام را مجازات کرد
ااگرچه باید این حرف را معلول تشکیل گازهای سمی در جهاز هاضمه سردار بدلیل افراط در خوردن ، تلقی کرد، ولی باید یکی پیدا میشد به ایشان حالی میکرد با قربانی کردن بیشتر از یک میلیون نفر و هزار ملیارد دلار خسارت (هر دلار آنزمان بیشتر از 10 دلار امروز ارزش داشت) چه کسی مجازات شد؟ و عاقبت چه کسی واقعا صدام را مجازات کرد
اشتراک در:
پستها (Atom)

