۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

چرا باید از موسوی متنفر بود و باید حال او و سبز الهی ها را گرفت

در اینجا میخواهیم دلایل منفور بودن موسوی را از سوی آزادیخواهان شجاع و دلاور مقیم خارج از کشور  بررسی کنیم.
1- اولین دلیل سخنرانی های مردم فریب موسوی قبل از انتخابات  بود که باعث شد عده ایی بی سواد بدون در نظر گرفتن دستور العمل های خردمندانه ایی که از آن سوی آبها می آمد  در انتخابات شرکت کنند.
2- دومین گناه نابخشودنی موسوی اعتراض به تقلب درانتخابات و همراهی با مردم فریب خورده در این اعتراضات بود و از همه بدتر اینکه بر این موضع ماند و با عث اشتباه جلوه کردن پیش بینی های کارشناسان آنسوی مرزها شد، اگر مثل سردار دلاور حاج محسن رضایی  سریعا از مواضعش باز میگشت، به سوراخی که بیست سال در آن پنهان بود باز میگشت  قطعا اینقدر باعث تکدر خاطر دوستان آزادیخواه ما نمی شد.
3- دلیل بعدی غیر قابل تحمل بودن موسوی این است  که خیلی صریح مواضعش را در مورد کشتار دهه 60 عنوان نمی کند به خمینی فحش نمیدهد و اینکه  خواستار عزل خامنه ایی و وقوع انقلاب نمیشود تا رژیم بهانه کافی برای سر به نیست کردن او پیدا کند و همه یک نفس راحت بکشند.
4-یکی از کارهایی که موسوی میتوانست بکند تا قدری از این گناهانش را جبران کند این بود حد اقل مسئولیت رهبری جنبش سبز را به عهده میگرفت و الکی ژست روشنفکری نمی گرفت ، آنموقع ما تکلیف مان با این جنبش روشن بود و راحتت تر میتوانستیم که ناکامی هایمان را به گردن او بیندازیم..
5-صدور بیانیه های بی خاصیت دلیل دیگر ی برای تنفر از موسوی است، بیانیه هایی که به جای دستور العمل برای دعوت مردم به شورش های خیابانی و جنگ مسلحانه فقط حاوی روشنگری ویا عقاید بی ارزش اوست!
6-ولی مهمترین و بزرگترین دلیل برای متنفربودن از موسوی، محبوبیت  بیجهتی است که او در بین مردم بواسطه سخنرانی ها ی عوام فریبانه و ایستادگی سرسختانه اش در مقابل رژیم ، پیدا کرده، است و باعث شده که توجه مردم از رهبران اصلی جنبش آزادیخواهی از آن سوی مرزها منحرف بشود.
با توجه به دلایل بالا باید از موسوی متنفر بود وباید حال سبز الهی ها را گرفت تا دیگر مرتب از ما انتقاد نکنند  چرا به جای گیر دادن به احمدی نژاد و خامنه ایی به موسوی بند کرده ایید، نمیدانم چرا نمیفهمند که موسوی هم میتوانست رویه سردار شجاع جنگ حاج محسن را دنبال کند تا ما هم دگر کاری به کارش نداشته باشیم، همانجور که به حاج محسن کاری نداریم.

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

آیا میدانید که وحشتناک ترین کابوس چگونه کابوسی میتواند باشد؟

آیا میدانید که وحشتناک ترین کابوس چگونه کابوسی میتواند باشد؟
هولناکترین کابوس آن است که وقتی سراسیمه و بهت زده از خواب آشفته میپرید، درمیابید آنچه در رویا شما را تا حد مرگ آشفته کرد ، در واقع یک رویا نبوده!........!

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

Employees

Due to the current financial situation caused by the slowdown in the economy, Management has decided to implement a scheme to put workers of 40 years of age and above on early retirement.. This scheme will be known as RAPE (Retire Aged People Early).
Persons selected to be RAPEd can apply to management to be considered for the SHAFT scheme (Special Help After Forced Termination). Persons who have been RAPED and SHAFTED will be reviewed under the SCREW program (Scheme Covering Retired-Early Workers). A person may be RAPED once, SHAFTED twice and SCREWED as many times as Management deems appropriate. Persons who have been RAPED could get AIDS (Additional Income for Dependants & Spouse) or HERPES (Half Earnings for Retired Personnel Early Severance).
Obviously persons who have AIDS or HERPES will not be SHAFTED or SCREWED any further by Management.
Persons who are not RAPED and are staying on will receive as much SHIT (Special High Intensity Training) as possible. Management has always prided itself on the amount of SHIT it gives employees. Should you feel that you do not receive enough SHIT, please bring this to the attention of your Supervisor, who has been trained to give you all the SHIT you can handle.
Sincerely,
The Management

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

حالا نمه نمه بیا تو بغلم....




حالا نمه نمه بیا تو بغلم...

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

بنویسید "خود نویس"، بخوانید "خودی نویس"! (در پاسخ به مقاله انتقادی از بالاترین در خودنویس)


بسیار جالب است که سایت خود نویس باب بحثی باز کرده و میز گردی تشکیل داده با موضوع برخورد حذفی در بالاترین!
جالب تر اینکه از آقای مهدی یحیی نژاد هم در این میزگرد دعوت شده تا انتقاد از بالاترین مستقیما به خود ایشان ابلاغ بشود!
البته شاید آقامهدی نداند که سایت خود نویس یکی از شدید ترین برخوردهای حذفی را در قبال نظرات غیر همسو با نظرات گردانندگان آن سایت را دارد.
من بعد از مدتی فعالیت این سایت (خود نویس) کاملا متقاعد شدم که خود نویس تنها مطالبی را منتشر میکند که ازیک فیلتر عقیدتی با یک طرز فکر خاص عبور کرده باشد، و اگر غیر از آن باشد محکوم به سانسور است، حالا فرق نمیکند که مطلب در بخش مقالات باشد و یا در بخش نظرات.
این موضوع تا آن حد پیش رفت که من در آخرین مطلبم در آن سایت در قالب طنز پیشنهاد کردم که نام سایت را از "خود نویس" به "خودی نویس"  تفییر دهند که البته طبیعتا آن مطلب هم منتشر نشد!
اگرچه همانطور که خود آقای یحیی نژاد خود معترف هستند سایت بالاترین در بسیاری از موارد مخصوصا نحوه رای گیری مورد انتقاد است ولی این واقعیت را نمیشود کتمان کرد که بالا رفتن و یا حذف شدن یک مطلب به اشتباه یا بدرست در اثر رای و نطر تعداد انبوه کاربران است نه مشابه آنچه که در سایت های نظیر خودنویس اتفاق می افتد که یک یا چند نفر مثل شورای نگهبان بالای کرسی قضاوت نشسته اند خود را فرهیخته و دیگران را عوام فرض کرده ونظارت استصوابی میکنند!
به عنوان شاهد بر این ادعا نگاهی به نظرات منتشر شده در پای مطلب مزبور درخودنویس بیندازید، همه نظرات تقریبا همسو هستند در حالیکه  همین مطلب که شما در حال مطالعه آن هستید را به عنوان نظرات پای آن مقاله گذاشتم ولی تا زمان انتشار این پست در بالاترین این نظر در خودنویس منتشر نشده و تردید دارم که اجازه انتشار یابد!

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

ارسال دعوتنامه بالاترین

به دو نفر که بتوانند سابقه فعالیت وبلاگی خود را ( با هر گرایشی) اثبات کند دو دعوت نامه که در اختیار من گذاشته شده اعطا خواهد شد.
لطفا در قسمت نظرات (  این وبلاگ) ایمیل و آدرس وبلاگتان را بگذارید، متقاضی باید حائز شرایط ذیل باشد.
1- وبلاگ باید حداقل در سه ماه اخیر فعال بوده باشد.
2- متقاضی نباید عضو فعلی بالاترین باشد.

به دلیل حفظ امنیت متقاضیان بخش نظرات برای عموم قابل بازدید نخواهد بود!

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

مناقصه:





در یک کشور فرضی  و در یکی از ادارات دولتی تصمیمی مبنی بر احداث سایبان در پارکینگ خودرو گرفته شده و آگهی مناقصه منتشر گردید . نمایندگان سه شرکت داوطلب اجرای پروژه شده و به ترتیب پیشنهادات زیر را برای انجام کار ارائه دادند

نماینده شرکت کره ای با دوربین مخصوص و لپ تاپ به محوطه پارکینگ اومد و پس از انجام ارزیابیها و محاسبات بسیار دقیق مبلغ پیشنهادی خود را به میزان ده میلیون واحد پول آن کشور فرضی ارائه داد . او در پیش فاکتور خود ،  ریز هزینه های عملیات را بدین منوال درج کرد بود :  پنج  میلیون برای مصالح ، چهار میلیون برای دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت 
نوبت به نماینده شرکت چینی رسید . او با یک عدد متر ساده ،  طول و عرض و ارتفاع آن محل رو اندازه گرفته و سپس با ماشین حساب چند تا دگمه رو فشار داد و مبلغ هفت میلیون را پیشنهاد کرد . ریز فاکتور او بدین شرح بود : سه میلیون مصالح ، سه میلیون دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت 
نماینده شرکت داخلی پا پیش گذاشت و بدون مقدمه  و انجام هیچگونه محاسبه و اندازه گیری ، مبلغ هنگفت بیست و هفت میلیون رو پیشنهاد کرد

مسئول تدارکات آن اداره  با تعجب پرسید :  " مرد حسابی مگه عقل از سرت پریده ؟  این چه مبلغیه  تو پیشنهاد کردی ، ندیدی اینها چه گفتند ؟ "
نماینده شرکت داخلی قیافه حق به جانبی گرفته گفت : " نه ، کاملا هم بر امور واقفم  . اما لطفا به ریز هزینه های بنده توجه بفرمائید ، اگه مقبول واقع نشد ، پیشنهاد بنده رو حذف کنین "
و چنین ادامه داد : " ببین عزیزم از این مبلغ "
میزان ده میلیون میرسه به شما بابت سود حاصل از صرفه جوئی ارزی که مجبور بودید یک کار با کیفیت  رو توسط شرکت خارجی کره ای به اجرا دربیارید
مبلغ ده میلیون میرسه به بنده بابت حمایت از صنایع و شرکتهای داخلی و دلگرمی بنده برای فعالیتهای آتی
حالا هر دو میشنیم  یه گوشه ای راحت ، من از شما تعریف میکنم و شما از بنده ، هفت میلیون هم میدیم این چینی رو اجیر میکنیم که کار ما رو بکنه بنام ما
اين كشور فرضي برايتان آشنا نيست . . .